رویکردهای مطالعه کارآفرینی

در سیر تبیین مفهوم کارآفرینی، ویژگی ها، کارکردها و فعالیت های متنوعی به فرد کارآفرین نسبت داده می شوند. بنابراین ارائه چارچوب و طبقه بندی تعاریف می تواند تا حدودی از ابهام های موجود بکاهد. کارآفرینی در بطن تئوری های اقتصادی تبلور یافت و از قرن نوزدهم تا دهه 1960  تنها اندیشمندان اقتصادی به آن می‌پرداختند که بعد از آن همراه با گرایش تحلیل های اقتصادی به استفاده از شیوه های آماری و ریاضی، عملاً از تئوری های اقتصادی حذف شد. با خارج شدن کارآفرینی از نظریه‌های اقتصادی و پر رنگ شدن نقش کارآفرینان در توسعه اقتصادی، روانشناسان با هدف ارائه نظریه هایی مبتنی بر ویژگی های شخصیتی و همچنین با تفاوت قائل شدن بین کارآفرینان با مدیران و غیرکارآفرینان، به بررسی ویژگی های روان شناختی کارآفرینی پرداختند. نظریه کارآفرینی امروزه به جای این که صرفاً پدیده کارآفرینی را مستندسازی کند، دارای قابلیت های تشریح و توصیف رفتار کارآفرین‌ها، پیش بینی شرایطی که منجر به کارآفرینی می شود و ارائه رهنمودهای ارزشی برای اقدام درست در یک شرایط معین است. مطالعه کارآفرینی حیطه‌ی گسترده‌ای از رشتههای مدیریت، اقتصاد، جامعه شناسی و روانشناسی را در بر می گیرد و دارای اهمیت میان رشته ای است. لذا نظریه کارآفرینی را می توان بر مبنای نگرشی در قالب چهار دیدگاه روانشناختی، فرهنگی -اجتماعی، اقتصادی و شبکه های ارتباطی بررسی کرد. در اینجا سه رویکرد کارآفرینی مورد توجه قرار می گیرد، این سه رویکرد با منابع زیر مرتبط هستند :
1. سهم نویسندگان و نظریه پردازان اقتصادی در خصوص نقش کارآفرین در توسعه اقتصادی و کاربرد نظریه اقتصادی.
2. رویکرد ویژگی های روانشناختی یا ویژگی های شخصیتی کارآفرین.
3. رویکرد فرهنگی-  اجتماعی که تأثیر محیط اجتماعی را مورد توجه قرار می دهد.
هر رویکرد دارای مزایا و معایب خاص خود هستند؛ با این حال آنها درک ما را از فرآیند کارآفرینی بالا می برند. (کردنائیج، 1386)

1. رویکرد اقتصادی :
اقتصاددانان نقش کارآفرین را در قرن های گذشته شناسایی کرده و مورد بحث قرار داده اند و چندین مکتب فکری برای آن بوجود آورده اند. رویکرد اقتصادی در قالب دو رویکرد قابل بررسی است که عبارتند از:  اقتصاد کلاسیک و اقتصاد نئوکلاسیک، که در ادامه به توضیح هر یک پرداخته می شود.

1-الف) اقتصاد کلاسیک :
اقتصاد کلاسیک به سهم اقتصاد در پیش از اواخر قرن نوزدهم اشاره دارد که در اغلب موارد به اقتصاد سیاسی معروف شده است. در زمینه اقتصاد کلاسیک چندین مکتب در کشورهای مختلف قابل شناسایی است:

- مکتب آمریکایی :
این مکتب توسط آماسا واکر (1875-1799) مطرح شد که نقش کارآفرین را به عنوان ایجادکننده ثروت در نظر می گرفت. بعدها پسرش فرانسیس ای. واکر (1897–1840) بیان کرد که کارآفرینان موفق دارای ویژگیهای آینده نگری، تسهیل کنندگی در سازمان، مجری، پر انرژی و رهبری هستند. او چهار نوع کارآفرین را شناسایی کرد:
1. افراد تیزهوش و پراستعداد - که آینده نگر، مصمم و راسخ هستند و قادرند تا در افراد ایجاد انگیزه کرده و آنها را هدایت کنند.
2. افراد با استعداد سطح بالا - که مهارت ذاتی داشته، آگاه، دقیق و مصمم هستند.
3. افرادی که در کسب و کار نسبتا خوب هستند - به جای آنکه افرادی باهوش و با استعداد باشند، دارای پشتکار و عزم و اراده ی قوی هستند.
4. افراد بی عرضه،   آنهایی که حرفه شان را به درستی شناسایی نکرده اند.
به علاوه، او معتقد بود که سود در ازای مهارت، توانایی یا استعداد فرد کارآفرین به وی بر می گردد.
در مقابل، هاولی (1929– 1843) سود را به عنوان پاداشی برای کارآفرین به خاطر تحمل ریسک و به عنوان نتیجه کارش می دید. بنابراین مفاهیم ریسک و عدم اطمینان به طور قابل ملاحظه ای مورد توجه قرار گرفته است. به زعم هاولی و پیروانش، تمام تعاملات کسب و کار در شرایط عدم اطمینان صورت می گیرد. بنابراین افرادی که درگیر تعاملات کسب و کار بوده و ریسک کار را می پذیرند، همان کارآفرینان هستند.

- مکتب انگلیسی :
مکتب انگلیس به وسیله ی نویسندگانی چون آدام اسمیت (790–1723) و دیوید ریکاردو (1823–1772) تجلی پیدا کرد. آنها وظیفه کارآفرین را با سرمایه دار تلفیق کردند. از دیدگاه آنها سود به عنوان پاداشی برای سرمایه ی مخاطره آمیز در نظر گرفته می شد و نه به خاطر پیش بینی آینده و هدایت مناسب کسب و کار. کارآفرینان در کسب و کارهایشان بر اساس تقاضا برای محصولاتشان سرمایه گذاری می کنند و پاداش می گیرند.   این مفهوم بیشتر از نوشته های جِرِمی بنتام (1832–1748) گرفته شد و مفهوم کسب و کار آزاد از کنترل (Laissez Faire) را مطرح کرد که سه عامل کلیدی را در خود دارد:
- تمایل  (تمایل به ایجاد ثروت)
- دانش فنی (دانش ایجاد ثروت)
- قدرت سرمایه (توانایی ایجاد ثروت)
وی استدلال می کند که دولت ها کمتر از طریق قانون این سه عامل را تحت تأثیر قرار داده اند و از رویکرد آزاد از کنترل طرفداری می کنند.   علیرغم این که او موضوع ماهیت کارآفرین را به طور مستقیم مورد تأکید قرار نداده است، ولی از طریق استنباط بیان کرد که کارآفرینان برای ایجاد ثروت دارای تمایل، دانش فنی و قدرت سرمایه هستند.

- مکتب فرانسوی :
همان گونه که در تمام مباحث مربوط به کارآفرینی آمده است، اصطلاح کارآفرینی ریشه در فعل فرانسوی Entreprendre (به معنی متعهد شدن) دارد. بنابراین عجیب نیست که نخستین اقتصاددانی که تصور می شود نقش کارآفرینی را شناسایی کرده باشد، ریچارد کانتیلون (Richard Contillon) باشد. از او مقاله ای در همین مورد پس از مرگش در سال 1755 میلادی چاپ شد. کانتیلون در آن مقاله بیان کرد که کارآفرین در کسب و کارها برای به دست آوردن سود تلاش می کند؛ کارآفرین کسی است که ریسک کسب و کار را در مواجه با عدم اطمینان می آزماید.
کانتیلون، بین سرمایه دار و کارآفرین تمایز قایل بود. از نگاه او، کارآفرین ریسک پذیر است که قادر نیست ریسک های درگیر در تصمیم ها را محاسبه کند. همچنین کارآفرین یک نوآور هم نیست که انتظار داشته باشد به جای ایجاد تقاضا، آن را محاسبه کنید. در نتیجه، اقتصاددانان موفق فرانسوی این مفهوم را بیشتر توسعه دادند. در بین سال های 1730 تا 1792 باودیو (1832–1767) کمک کرد تا تئوری کانتیلون شناسانده شود. او بین کارآفرین و سرمایه دار تمایز قایل بود، اما بر خلاف کانتیلون، ریسک و عدم اطمینان را به عنوان نقطه ثقل کارکرد کارآفرین در نظر نگرفت. بلکه از نگاه سی، کارآفرین مدیری بود که نیاز داشت تا تقاضا را برآورد یا پیش بینی کند.   با این حال او کارآفرین را به عنوان یک عامل تغییر در یک اقتصاد پویا در نظر نگرفت.
البته مکاتب دیگری مثل مکاتب اتریشی و آلمانی هم در رویکرد اقتصاد کلاسیک به کارآفرینی وجود دارد که ما از تشریح آنها صرف نظر می کنیم.

1-ب) اقتصاد نئوکلاسیک :
همان گونه که گلنسی و مک کواید (2000) نشان داده اند، محور اصلی اقتصاد نئوکلاسیک آن است که اقتصاد می تواند به صورت سیستمی که در آن تعادل وجود دارد، به مدل در آید. اقتصاد نئوکلاسیک با اقتصاد دستوری که دولت ها تصمیم می‌گیرند تا منابع را تخصیص بدهد مرتبط نیست بلکه اقتصاد نئوکلاسیک با علوم اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد یا ترکیبی که عوامل بازار در آن تعیین کننده هستند، در ارتباط است. در اقتصاد نئوکلاسیک اعتقاد بر آن است که وقتی سیستم در تعادل به سر می برد گرایش کمی به کارآفرینی وجود دارد. در مدل های اولیه تعادل، کارآفرین به عنوان مدیر یا هماهنگ کننده سه عامل اصلی تولید یعنی زمین، نیروی کار و سرمایه در نظر گرفته می شود.
کارآفرین، مدیر فرآیند تولید است که مسؤول تعیین حداکثر بازده برای سطح تعیین شده ی ترجیحات مصرف کننده می باشد. با این حال، در مدل تعادل جزیی که به وسیله ی مارشال (1924–1842) مطرح شد، بین کسی که روش های جدید را به کار می گیرد و کسب و کارها را بهبود بخشیده و ریسک پذیر است و فردی که از شکست می ترسد و دستمزد مدیریت خود را می گیرد، تفاوت وجود دارد.
به نظر مارشال، توسعه کسب و کار به فردی بیش از یک مدیر نیاز دارد و مستلزم
موارد زیر است:
- دانش مبادله
- دانش فنی
- توانایی پی شبینی
- توانایی شناسایی فرصتها
- توانایی رهبری
- تمایل به بهبود عملکرد
به علاوه او معتقد است کار مدیریت یک شرکت سودده شامل دو مؤلفه ی مهم است:  نخست، تلاش ذهنی سازماندهی و اندیشیدن بر روی روش های جدید، و دوم نگرانی و ریسک. او سود را نه صرفاً کار مدیریت کسب و کار بلکه به عنوان پرداخت برای چنین خدماتی در نظر می گیرد.   او همچنین معتقد است که کسب و کارهای کوچک جدید از طریق فرآیند انتخاب طبیعی بقا یافته و رشد می کنند.
مفهوم ریسک از طریق کار نایت (1921) که احتمالاً نخستین اقتصاددان نئوکلاسیک بود، برای شناسایی کار کارآفرینانه خاص در یک سیستم تعادل عمومی به جای یکی از کارهای مدیریتی، بهبود داده شد. او میان دو نوع ریسک قابل بیمه و غیر قابل بیمه تمایز قائل شده است. کارنایت عدم اطمینان غیر قابل بیمه را با تغییرات سریع اقتصادی و توانایی کارآفرینانه به هم مرتبط می سازد. وی استدلال می کند که در شرایط ریسک امکان برآورد احتمال هر رویداد وجود دارد، درحالی که در شرایط عدم اطمینان این امکان وجود ندارد. این تئوری عدم اطمینان به ایجاد مرز بین مدیر و کارآفرین کمک می کند. بر طبق این تئوری، مدیری کارآفرین می شود که در کار قضاوتش همراه با خطا باشد و مسؤولیت صحت کارش را بپذیرد. بنابراین وی معتقد است که کارآفرینان توانایی هدایت دیگران را در شرایط عدم اطمینان دارند، که این توانایی مستلزم موارد ذیل است:
- دانش و قضاوت
- آینده نگری
- توانایی سطح بالای مدیریتی
- اعتماد به نفس
بر طبق این نظریه، درآمد کارآفرینانه در بر گیرنده دو جزء است : دستمزد توانایی فرد و پرداخت تحمل عدم اطمینانش است. بنابراین در هر سازمانی ممکن است کارآفرینانی یافت شوند و سازمان های بزرگ، پر از افراد کارآفرین هستند. نایت معتقد است که بهترین کارآفرینان از طریق توانایی و رقابت فعال به سطح عالی چنین سازمان هایی می رسند. به علاوه، او فرض می کند اگر افراد بتوانند درآمدی بیش از درآمدی که از طریق استخدام در سازمان به دست می آورند، کسب کنند، خوداشتغالی را انتخاب خواهند کرد.
از این رو وقتی که نرخ دستمزد ها پایین می آید، افراد بیشتری به سمت خود اشتغالی می روند و وقتی نرخ های دستم زد بالا برود، افراد کمتر به خوداشتغالی روی می‌آورند.
بر طبق نظر وان میسس (1972–1881) تمام تصمیمات اقتصادی مستلزم ارزیابی‌ و انتخاب گزینه ها و انطباق با عدم اطمینا ن های آینده است. او از این هم فراتر می رود و معتقد است که اقدام انسان هم آینده را تحت تأثیر قرار می دهد و هم تحت تأثیر آینده قرار می گیرد. از نظر وان میسس، کارآفرین تصمیم گیرند های است که از طریق چشم انداز آتی خود، آینده را تحت تأثیر قرار می دهد و هم تحت تأثیر آینده قرار می‌گیرد. میسس به مسأله عدم اطمینان همانند نایت می نگردد و معتقد است که قابلیت سوددهی پیامد چنین رفتار کارآفرینانه ای است. با این حال، او به تصمیم گیری درباره ی کارهای نوآورانه صرفاً به عنوان یکی از فعالیت های تصمیم گیری فرد کارآفرین می نگرد.
یک انحراف مهم از مدل تعادل عمومی اقتصاد نئوکلاسیک به وسیله شومپیتر (1950–1883) ایجاد شد. بر طبق نظر گلنسی و مک کواید (2000) شومپیتر کارآفرین را به عنوان کسی که ترکیبات جدیدی از ابزارهای تولید را ایجاد می کند و یک نوآور است، می بیند.
در تئوری توسعه اقتصادی شومپیتر، نقش کارآفرین تخریب وضع موجود (تعادل عمومی) از طریق نوآوری است. نوآوری ممکن است در شکل های مختلف به وجود آید:
- خلق محصول جدید
- تبدیل کیفیت محصول فعلی
- توسعه فرآیند جدید تولید
- ایجاد بازار جدید
- تصرف منبع جدید از عرضه
- ایجاد یک سازمان یا حرفه جدید
بر طبق نظر شومپیتر، کارآفرینی منبع تغییر است.   نوآوری فعالیت ها و بازارهای جدیدی را خلق می کند.   تحت چنین شرایطی، سود، مازاد یا حاشیه ای است که به واسطه ی عمل نوآورانه ای که منجر به هزینه های پایین تر یا قیم تهای بالاتر می شود، به دست می آید.   اندازه مازاد مستقیماً با بهره وری فرد کارآفرین ارتباط دارد و سود، پرداخت قیمت خدمات فرد کارآفرین است. سود پاداش ریسک نیست. اگر شومپیتر درست بگوید و کارآفرینی تحریک و بر هم زدن حالت تعادل باشد، پس بر طبق اقتصاد نئوکلاسیک، لازم است تا تعادل جدیدی ایجاد شود.
گلسنی و مک کواید (2000) پیشنهاد می کنند که این امر از طریق انطباق در تعداد کارآفرینان به دست می آید.

2. رویکرد فرهنگی- اجتماعی :
این رویکرد کارآفرین را به محیط یا زمینه فرهنگی - اجتماعی مرتبط می کند و به فرهنگ به عنوان عامل تعیین کننده کارآفرینی می نگرد و برای رشد کارآفرینی در یک جامعه تناسب بین سازه های ایدئولوژیکی و رفتار اقتصادی را ضروری می‌داند. این رویکرد، کارآفرین را به عنوان یک تصمیم گیرنده که درون یک مجموعه فرهنگی- اجتماعی خاص عمل می کند، می نگرد. هافستد در مطالعه ای در سال1980  در تبیین تفاوت مدل های فرهنگی کشورها، چهار بعد را برای یک فرهنگ ذکر کرده است:
- فاصله قدرت
- فردگرایی در مقابل جمع گرایی
- اجتناب از عدم اطمینان
- مردسالاری
همچنین برنر (Brenner) می گوید: آن گروه هایی که موقعیت اجتماعی خود را از دست می دهند برای کارآفرینی برانگیخته می شوند، بنابراین کارآفرینی پاسخ به عدم تحرک اجتماعی است.
رابرت لمب (1952) معتقد به نقش کارآفرین به عنوان تصمیم گیرنده است.
وی معتقد است که کارآفرینی یک نوع تصمیم گیری اجتماعی است که توسط نوآوران اقتصادی انجام می شود. نقش عمده ی کارآفرین اجرای گسترده ی ایجاد جوامع محلی، ملی و بین المللی یا دگرگون ساختن نمادهای اجتماعی و اقتصادی است. (پالمر، 1987)
ژوزف مک گوایر (1962) معتقد است نقش کارآفرینی در جوامع مختلف با توجه به تنوع فرهنگی متفاوت است و منابع طبیعی و سرمایه ی نقدی ممکن است یکسان باشد. اما آنچه را که باید در درک تفاوت رفتار مورد توجه قرارداد عواملی است همچون:
- عقاید اجتماعی
- هنجارها
- پاداش رفتارها
- آرمان های فردی و ملی
- مکاتب دینی
- تعلیم و تربیت (پالمر، 1987)

3. رویکرد ویژگیهای شخصیتی :
طبق این رویکرد، ویژگی های شخصیتی مشخص و معینی، افراد را مستعد کارآفرینی می کند. بنابراین یکی از مباحثی که به طور مکرر در مورد آن تحقیق شده جستجو برای تعیین ویژگی های روا ن شناختی مشترک کارآفرین ها است. کارآفرین شخصی است، اهل عمل و با انگیزه قوی که برای دست یافتن به هدف، قبول مخاطره می کند. تا به حال ویژگی های زیادی در خصوص کارآفرینان در تحقیقات مختلف مطرح شده است. در این رابطه روانشناسان سعی می کنند، دریابند که چه چیزی در یک کارآفرین وجود دارد که این اعمال از او سر می زند. به جای این که ما جهان را به کارآفرینان و غیر کارآفرینان تقسیم بندی کنیم، باید توانایی های بالقوه ای که یک فرد را کارآفرین می سازد، را مورد ملاحظه قرار دهیم.

منبع: کردنائیج، اسداله و دیگران، 1386، ابزار سنجش ویژگیهای شخصیتی کارآفرینان، دفتر نشر آثار علمی دانشگاه تربیت مدرس، چاپ اول


بازدید : 9673

نماد اعتماد