مصاحبه با خانم حکیمه بشیری کیا مدیرعامل شرکت حکیم بهار

خانم حکیمه بشیری کیا در سال ۱۳۳۴ در توابع ارومیه متولد شد. او در حال حاضر مدیریت سردخانه حکیم‌بهار را در ارومیه به‌عهده دارد. وی از شرکت‌کنندگان در دوره‌های طرح ملی ترویج کارآفرینی و توان‌افزایی زنان کارآفرین که در سال ۱۳۸۲ توسط خانه پژوهش نواندیش و با حمایت دفتر امور بانوان وزارت کشور اجرا شد، می‌باشد.
سایت wenet مصاحبه‌ای با ایشان انجام داده که در زیر می‌آید:
با سلام و تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، چگونه وارد بازار کسب وکار شدید؟
من هم خدمت شما سلام عرض می‌کنم، بگذارید از ابتدا شروع کنم، من فرزند اول خانواده و دارای سه خواهر و یک برادر هستم. پدر م تحصیل کرده دانشسرای عالی و از ملاک ‌ های بزرگ منطقه بود و ی در روستای ما به عنوان معلم مشغول به‌کار بود. مادر م دارای تحصیلات ابتدایی و جزو مهاجران کرد بود. او تأکید زیادی به تحصیل دختران و استقلال آنها داشت. از همین‌رو از کودکی به همراه خواهران خود در کارهای مزرعه به پدر کمک می ‌ کرد یم و از همان زمان علاقه خاصی به زمین و کارهای کشاورزی داشت. بعد از دیپلم به سربازی که آن زمان برای دختران اجباری بود رفته و بالاترین نمرات را در سپاه دانش کسب کرد ه و در همان سال بعد از دیپلم و در دوران سربازی جذب آموزش و پرورش شد م. پس از سه ماه به علت فعال بودن و ایده های جدیدی که در کار از خود ارائه می داد م از من خواسته شد که مدیریت دو مدرسه را قبول کنم.
و شما پذیرفتید؟
از آنجاکه مشغله کاری زیادی داشتم از پذیرفتن پست مدیریت مدارس امنتاء می کردم و معاون مدرسه شدم.
به چه کارهایی مشغول بوید؟
در ۱۸ سالگی با یکی از اقوام خود که دبیر ریاضی بود ازدواج کردم و ثمره این ازدواج دو پسر بود. فرزند اولم در همان سال اول ازدواج به دنیا آمد. ۶ ماه بعد از ازدواج با درخواست همسر م به ارومیه مهاجرت کردیم. پس از مهاجرت به شهر، تابستان ‌ ها به روستای خود می ‌ رفت م و به پدر در کارها و برداشت محصولاتی از قبیل چغندرقند، توتون و... ، همچنین اداره مزرعه کمک می ‌ کردم. از دیگر کارهای من در آن دوره اداره کردن خانه انصاف در روستای خود بود که به حل مشکلات و اختلاف ات اهالی می پرداختم. از آنجا که همیشه به کار تعلیم و تربیت علاقه داشتم در آن زمان با موافقت پدر قطعه ‌ای از زمین ‌های او را به دولت دادیم تا مدرسه ای در روستای خود بنا کنیم.
همسرتان با کار کردن شما مخالف نبود؟
اصلاً، ‌ او از ابتدا مخالفتی با کار کردن من نداشت، پس از به دنیا آمدن فرزند اولمان من شروع به درس خواندن کردم و در ۲۵ سالگی در دانشسرای عالی تربیت معلم قبول شدم و برخی از درس ها را به صورت مکاتبه ‌ای و برخی را نیز به صورت حضوری گذراندم، در مدتی که در تهران تحصیل می کرد م فرزند و همسر م در ارومیه بودند. در روزها ی ی که به ارومیه بازمی گشت م در مدرسه به عنوان معاون کار می کردم. در دوران خدمت در آموزش و پرورش عضو فعالی بود م، به عنوان مثال پیک ها ی نوروزی را تماماً خود م طراحی می کرد م، همچنین بازرس سرکشی به مدارس بود م.
از کی به فکر تأسیس سردخانه افتادید؟
از همان دوران که به روستای پدر می رفتم و مشکل روستاییان را در نگهداری محصولات می ‌ دید م تصمیم گرفته بود م در اولین فرصت سردخانه ‌ ای تأسیس کنم.
سال ۶۵ و پس از انقلاب فرهنگی موفق شدم از دانشگاه علامه مدرک لیسانس خود را بگیر م، و در همان سال تصمیم گرفتم ایده خود را اجرا کنم، برای تأمیین سرمایه طلاها، ماشین و بعضی از وسایل منزل را فروخته و مقداری نقدینگی که از کار در آموزش و پرورش پس انداز کرده بودم، وارد کار کردم. سپس با مشارکت یکی از اقوام، زمینی جهت احداث سردخانه ۲۰۰ تنی برای انگورخریداری کردیم. البته از قبل مطالعات گسترده ای برای این‌کار انجام دادم و بازدیدهایی نیز از چند سردخانه داشتم. پس از خریداری زمین، با پیگیر های من و همکاری همسرم سردخانه بنا شد. اما متأسفانه قبل از اینکه به فاز اولیه بهره برداری برسد به علت مشکلاتی که بین شرکاء پیش آمد آنجا را رها کرده و تصمیم گرفتم مکان دیگری تأسیس کنم.
پس از آن سردخانه جدیدی احداث کردید؟
بله، در سال ۷۲ با مشارکت برادرم، زمینی در جاده فرودگاه ارومیه خریداری کردیم. با پیگیری‌ های مکرر من پس از ۹ ماه موفق به دریافت جواز تأسیس سردخانه شدیم. در تقسیم کارمان کارهای ساخت سردخانه (از قبیل خرید آهن و مصالح ساختمانی) رسیدگی به امور ساخت و نظارت به عهده همسرم بود و کارهای اداری را من انجام می دادم.
در پروسه کاری‌تان وام هم گرفتید؟
برای شروع کار زمینی را که از مادر م به ارث رسیده بود فروختم و در اواسط کار موفق به دریافت وامی ۵۰ میلیون تومانی از تبصره ۵ ( در سه قسط ) شدیم.
پس از اتمام کارخانه با وامی دیگر ابتدا دستگاه ‌ هایی را از تهران خریداری کردیم و لی پس از مدتی به علت ضعیف بودن آن دستگاه‌ها ناچارشدیم کمپرسورهای جدید را از آلمان خریداری کنیم.
کارخانه کی به بهره‌برداری رسید؟
فاز اول کار خانه در سال ۷۵ با چهار سالن زیر صفر برای نگهداری سیب شروع به کار کرد.
همسرم در سمت مدیرعاملی منصوب شد و مدیریت کارخانه به عهده من بود. پسر بزرگم نیز در تمام کارها کمک می کرد. پس از مدتی دو سالن بالای صفر هم تأسیس کرد یم.
بعد از ۲ سال به علت خشکسالی و همچنین آتش سوزی که در محل کارخانه پیش آمد ضرر زیادی کرد یم. با اینکه میوه‌های داخل سردخانه را بیمه نکرده‌بودیم از آنجاکه من تعهد را رکن اصلی کار می دانم، تمام خسارت‌ هایی که بوجود آمده بود را به متضررین پرداخت نمودیم، که هم سردخانه بدنام نشود و هم اسم خوبی در بین مشتریان و سردخانه ‌ های دیگر کسب کر ده باشیم. پس از متضرر شدن کارخانه، من با پیگیری های فراوانی که با مسئولان در تهران و ارومیه داشتم موفق شدم وامی دریافت کنم و به قول یکی از مسئولان با این کار برای تمامی صنعتگران قانون استهمال را تصویب کردم.
در همان سال تصمیم به احداث سالن ‌ های یخ سازی گرفته و با پیگیری موافقت مسئولین را جلب کرده توانستیم یک چاه آرتزین در محوطه کارخانه حفر کنیم. اکنون کارخانه ما جزو بزرگترین توزیع کنندگان یخ در منطقه به شمار می رود و به کارخانه های مختلفی از قبیل شیر پاستوریزه و چند کارخانه دیگر یخ می فرستد.
چند نفر کارمند دارید؟
به طور میانگین ۱۲ نفر کارگر ثابت داریم و به صورت فصلی و پروژه ای نیز عده ‌ای را استخدام می ‌کنیم.
هنوز هم درگیر کارهای متفرقه هستید؟
هم‌اکنون عضو انجمن صنفی سردخانه داران هستم. کارهای هنری از قبیل نقاشی و طراحی را نیز انجام می دهم. همچنین چند معدن خریداری کرد م که امیدوار م که بتوانم آنها را به ثبت رسانده و استخراج کن م. من هر کجا می روم با دقت به همه چیز نگاه می کنم و هر روز در حال ایده گرفتن از اطراف هستم، معتقدم که خاک اینجا طلاست و هر کاری می شود کرد. از همین‌رو ایده‌هایی برای اینده در ذهن دارم.
به عنوان سوال آخر: عامل اصلی موفقیت خود را چه می‌دانید؟
من روحیه قوی و پشتکار خود را مدیون مادر م هستم. از طرفی همکاری همسر م و عدم مخالفت ا و با کارکردن و پیشرفت من همواره باعث پشت گرمی‌ام بوده، در یک کلام رمز موفقیت خود را اعتماد به نفس، ریسک پذیری بالا، علاقه به کار و کمک به دیگران، صداقت، پاکی نیت می ‌ دانم. من فکر نمی کنم که کاری را نمی توانم انجام دهم و هر کاری را که اراده می کنم تا آخر انجام می ‌ دهم.
از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید بسیار ممنونیم، ‌امیدواریم همواه پیروز باشید.
مصاحبه کنندگان: زهرا قضات - زهراعمرانی

بازدید : 4251

نماد اعتماد