تعمیر لیفتراک با مدیریت زن ۷۷ ساله

در میان لیفتراک های در حال تعمیر در کارگاه، میز کار مدیر زن کارگاه قرار دارد. زن 77 ساله ای که هر روز صبح زود به این کارگاه تعمیر لیفتراک واقع در جاده قدیم کرج می آید تا علاوه بر راهنمایی کارگران و اداره کارگاه، سفارش ها را گرفته و به مشتریان پاسخگو باشد.
نیره خاتونی که او را به نام حسن زاده (نام خانوادگی شوهرش) می شناسند، زن خوشرویی است که موهای سفیدش از زیر روسری سرمه ای با نقش های زرد رنگش نمایان است. بر روی میز کارش چهار دستگاه تلفن گذاشته و زیر شیشه میز عکس دختر سه ساله مسوول بخش تعمیرات کارگاه را چسبانده است.
او پس از فوت همسرش اکنون در کنار دو پسرش که تجربه 30 ساله در تعمیر و طراحی قطعات لیفتراک دارند، این تعمیرگاه را اداره می کند. هر چند که خودش هم نسبت به بخش های مختلف هر دستگاه مطلع است و گاه کارگران را راهنمایی می کند.
حسن زاده پیش از مدیریت این کارگاه، در مشاغل دیگری فعالیت داشته اما همیشه نقش یک مدیر را ایفا کرده است.
در حالی که با نان برنجی هایی که خودش آن ها را پخته پذیرایی می کند، از اولین تجربه های مدیریتی اش می گوید: «سال 1327 به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و سه سال تدریس کردم اما پس از آن تا زمان بازنشستگی در اوایل انقلاب، مدیر مدارس دخترانه و پسرانه بودم. »
اما تنها شغل او مدیریت مدرسه نبود و او در کنار این کار، نانوایی ای که همسرش تاسیس کرده بود را هم اداره می کرد: «آن زمان در شاهرود زندگی می کردیم به خاطر کمبود نانوایی برای پخت نان بربری و باکت در شاهرود، همسرم که کارمند شرکت نفت بود تصمیم به تاسیس یک نانوایی گرفت و من هم در این کار به او کمک کردم. »
او که در زندگی اش هیچ گاه بیش از دو یا سه ساعت نخوابیده و همیشه کار و فعالیت را به خوابیدن ترجیح داده، می گوید: «ساعت سه نیمه شب به نانوایی می رفتم تا کارگران خمیر بگیرند و تا ساعت هفت و نیم صبح در نانوایی می ماندم و بعد به مدرسه می رفتم. ظهر پس از تمام شدن کارم در مدرسه به خانه می آمدم تا شام شب و ناهار فردا را آماده و به درس و مشق بچه ها رسیدگی کنم. ساعت چهار بعدازظهر دوباره روپوش سفید می پوشیدم و به کمک همسرم در نانوایی می رفتم. »
خانواده حسن زاده سپس نانوایی را واگذار کرد و یک سوپرمارکت تاسیس کرد و این زن همچنان در اداره مغازه به همسرش کمک می کرد: «صبح ها پیش از این که همسرم بیدار شود به مغازه می رفتم. وقتی که او می آمد به مدرسه می رفتم و از آن جا به خانه و دوباره به مغازه می آمدم تا ساعت 10 شب. »
اما زمانی که آن ها به تهران نقل مکان کردند ابتدا یک گالری عتیقه فروشی تاسیس کردند و سپس در سال 73 تعمیرگاه لیفتراک را راه اندازی کردند. اما دو سال بعد، فوت همسر حسن زاده بدترین خاطره را برای او در زندگی باقی گذاشت. نیره حسن زاده پس از فوت همسرش مدیریت کارگاه را خود به عهده گرفت: «نمی خواستم فرزندانم جای خالی پدرشان را احساس کنند به خاطر همین سعی کردم جای پدرشان را در کارگاه پرکنم. »
در این کارگاه که به صورت خانوادگی اداره می شود، خواهر حسن زاده نیز مسوول کارهای مربوط به وصول چک، بیمه، مالیات و برخی کارهای دفتری است. او که 61 سال سن دارد مشوق خواهرش برای به دست گرفتن مدیریت کارگاه بوده است. دو پسر حسن زاده هم مدیریت بخش فنی و بقیه قسمت ها را به عهده دارند.
گاهی اوقات زمانی که مشتری با کارگاه تماس می گیرد و حسن زاده تلفن را جواب می دهد مشتری با شنیدن صدای این زن تصور می کند که شماره یک منزل را گرفته است.
قاسم نرگسی، مهندس مکانیک و تعمیرکار باسابقه لیفتراک می گوید: «گاه به مشتریان شماره کارگاه و موبایلم را می دهم اما با موبایلم تماس می گیرند. وقتی می پرسم که چرا شماره کارگاه را نگرفته اند می گویند که شماره کارگاه را اشتباه داده اید چون هر چه تماس می گیریم گوشی را یک زن برمی دارد. »
حسینی، تکنسین برق کارگاه و دیگر کارگران کارگاه، این مدیر زن را نه تنها به عنوان صاحب کار که به عنوان مادری مهربان قبول دارند. حسینی می گوید: «من با دختری که حاج خانم او را به من پیشنهاد داد، ازدواج کردم. در واقع تاییدیه ام را از حاج خانم گرفته ام. »
گاه حسن زاده خود برای کارگرانش ناهار تهیه می کند. قاسم نرگسی که برای سفارش دادن یک قطعه نزد حسن زاده آمده از دست پخت حسن زاده تعریف می کند: «گاهی اوقات حاج خانم مواد اولیه غذا را با خود از خانه می آورد و برای کارگران آبگوشت، کله پاچه و کته و خورش درست می کند. اما این کارش یک عیب دارد و آن این که آنقدر دست پخت حاج خانم خوشمزه است که ما دیگر غذاهایی که از خانه آورده ایم را نمی خوریم و این باعث دلخوری همسرانمان می شود. »
با شنیدن این حرف، حسن زاده، پسرش، خواهرش و چند تعمیرکار که کنار او نشسته اند همه می خندند.
نرگسی خاطره دیگری را که به یاد آورده، تعریف می کند: «زمانی یک راننده عجول و عصبانی برای بار زدن لیفتراک به تعمیرگاه آمده بود. هنگام بار زدن لیفتراک در آخرین لحظه یک عیب جزیی در لیفتراک پیش آمد که باید آن را قبل از فرستادن برطرف می کردیم. انتظار ما این بود که یا راننده بدون بار زدن برمی گردد یا زد و خوردی پیش می آید. به راننده پیشنهاد دادیم که چون هوا سرد است به داخل کارگاه برود و یک چای بخورد تا ما کار را تمام کنیم. اما کار یک ساعت و نیم طول کشید و عجیب این که از راننده خبری نشد. وقتی به داخل کارگاه آمدیم راننده را خوشحال دیدیم. بعد متوجه شدیم که راننده با زنش اختلاف داشته و حاج خانم وقتی متوجه علت بداخلاقی راننده شده با زنش در شهرستان تماس گرفته و راننده را با زنش آشتی داده است. »
حسن زاده اما در کار خود با مشکلاتی هم مواجه است: «تهیه کردن قطعات لیفتراک بسیار مشکل است چرا که قطعات کمیاب شده است و دو پسرم برای این که کار لنگ نماند با تجربه ای که در این کار دارند دست به طراحی و ساخت قطعه می زنند. »
نرگسی هم در این باره می گوید: «پسر بزرگ حاج خانم تنها کسی است که برد حرکتی لیفتراک را در ایران طراحی می کند او شب ها تا دیر وقت مشغول طراحی برخی قطعات مورد نیاز
است.

در حالی که اگر قرار بود این برد حرکتی را وارد کنیم هفت میلیون هزینه برمی داشت. اما حالا با طراحی خودمان کم تر از یک میلیون تومان تمام می شود. » نرگسی می گوید: «اکنون فقط دو کارخانه لیفتراک سازی در ایران داریم که یکی از آن ها واردکننده است به طوری که حتی یک پیچ از این دستگاه ها هم در بازار پیدا نمی شود. کارخانه دیگری هم در تبریز است که ما نمایندگی آن را داریم اما این کارخانه هم حالا دیگر واردکننده شده است و قطعات مورد نیاز ما را ندارد. »
حسن زاده زمانی را به یاد می آورد که دستگاه لیفتراک این کارخانه را به عنوان نماینده کارخانه به مشتری فروخته بود و دستگاه در مدت زمان گارانتی اش با مشکل مواجه شد اما کارخانه نه تنها قطعه را نداشت بلکه کاتالوگ دستگاه را هم نداشت تا لااقل پسرانش از روی آن قطعه را طراحی کنند.
از مشکلات دیگری که حسن زاده در کار خود با آن مواجه است به موقع پرداخت نشدن مبلغ قراردادهایی است که با شرکت های دولتی بسته است:
«قراردادی برای تعمیر و سرویس و نگهداری لیفتراک با یک کارخانه ماشین سازی دولتی در شهرستان بستیم و طی یک سال از 20 دستگاه لیفتراک خراب که برای هر کدام قیمت 500 هزار تومان گذاشته بودند، 16 دستگاه را فعال کردیم. در حالی که اگر می خواستند لیفتراک نو تهیه کنند 20 تا 27 میلیون تومان برایشان هزینه برمی داشت. در پایان به ما تقدیر نامه دادند و عکس ما را به عنوان بهترین پیمانکار در مجله داخلی خود چاپ کردند اما زمانی که پای حساب و کتاب رسید تنها یک سوم مبلغ قرارداد را پرداخت کردند و بقیه مبلغ را که بیش از 100 میلیون بود، نپرداختند. »
اوکه دو سال است برای دریافت دستمزد دوندگی کرده می گوید: «قرارداد دوپهلو بود به خاطر همین تا به حال دستمان به جایی نرسیده است و این در حالی بود که با تعمیر لیفتراک ها که کار جابه جایی وسایل را در کارخانه، انجام می دادند باعث افزایش تولید کارخانه شده بودیم. »
اما با وجود این مشکلات حسن زاده عادت کرده تا هیچ مشکلی را جدی نگیرد و حالا که دیگر نزدیک ظهر شده او به همراه خواهرش فوراً سبزی ها را برای ناهار پاک کرده و می شوید و بعد سفره ناهار را می چینند تا همه با هم سر یک سفره نشسته و آبگوشت را با ترشی خانگی حاج خانم بخورند.
منبع : سرمایه

بازدید : 8399