مصاحبه با محمد رضا نجفی منش : شرکت فنر لول

در خانواده ای مذهبی، حرفه ای و صنعتگر در یک محله در جنوب تهران متولد شدم تحصیلات پدر و مادر در حد ششم ابتدایی بود، پدرم در حرفه ی نجاری اشتغال داشت و بسیار اهل مطالعه بود و وضع مالی ایشان در حدی بود که زندگی مان تأمین می شد مادرم نیز خانه دار بود.

در دوران کودکی بچه ی آرامی نبودم و حالت ماجرا جویی داشتم و همیشه کارهای عجیبی انجام می دادم به طور کلی شیطنت داشتم. از لحاظ تصمیم گیری در مورد کار یا تحصیل، خانواده تصمیم می گرفت ولی در مورد کار خودم انتخاب و استقلال عمل داشتم و نیز از لحاظ مراقبت در خانواده خیلی تحت مراقبت نبودیم. از نظر درسی در تمام مراحل در رتبه ی خوبی بودم. از همان دوران بچگی همراه با درس، کار می کردم بدون اینکه خود و خانواده ام نیاز مالی داشته باشیم و در حقیقت نیاز اجتماعی بود که مرا وادار به کار می کرد. به طور کلی از کلاس پنجم و ششم تمام روزهای تابستان را به اجبار پدرم در نجاری کار می کردم و دستمزد هم می گرفتم و گاهی اوقات در تابستانها هم در بازار چیزهایی می فروختم به طوری که از دوران کودکی با کار کردن عجین شده بودم و این عوامل دست به دست هم داد تا جائیکه در دوره دبیرستان هم به سال پایینی ها درس می دادم و ایجاد درآمد می کردم که این کار در دانشگاه تا اندازه ای رونق پیدا کرد به طوری که در دوران دانشجویی نیز تدریس می کردم و از کارهای دیگری که داشتم عکاسی بود.

در سال 1350 در رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه صنعتی شریف وارد شدم و در سال 1356 فارغ التحصیل شدم که علت طولانی شدن دوران تحصیل دانشگاه به دلیل متقارن بودن آن با دوران قبل از پیروزی انقلاب بود البته در آن دوران علاوه بر تحصیل و فعالیتهای درس، فعالیتهای اجتماعی بیشتر مرا جذب می کرد و در حقیقت کار با درس تواماً حرکت می کرد پس از فارغ التحصیلی در دانشگاه، در شرکتی که قبل از دوران سربازی کار می کردم شروع به کار نمودم و کار مسئول فوق برنامه دانشگاه در آن زمان به عنوان کار دوم تلقی می شد و در همان حین از دانشگاه به من درخواستهایی از قبیل مسئول ارتباط با صنعت دانشگاه شد و من هم قبول کردم. البته بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه به درخواست یکی از دوستانم، مسئول تعمیر کارگاه ریخته گری و قالب سازی شرکت ساراول شدم و سرانجام به دلیل خدمت سربازی از آنجا بیرون آمدم. البته زمانی که مسئول ارتباط با صنعت دانشگاه بودم به دلیل اینکه یک ماه قبل از انقلاب فرهنگی بود کار تحقیقاتی دانشگاه تمام شد، از آن شغل هم بیرون آمدم و در ایرکسر، طراحی ماشین آلات ریخته گری را انجام می دادم به طوری که در آن مدت توانستم 23 ماشین را طراحی و الگو برداری کنم و مدتی هم در شرکت مالیبل به عنوان مسئول تعمیرات و نگهداری مشغول به کار بودم.

رؤیایی که در کودکی داشتم علاقه فراوان من به مهندسی و خلبانی بود بخصوص خلبانی برای من بسیار جذاب بود زیرا یک کار عمومی نبود و از طرفی هم کار دولتی برایم جذاب نبود چون کار دولتی مقداری محدود کننده است و با روحیات من سازگار نیست که بتوانم کار گسترده ای انجام دهم.

الگوی دوران کودکی من نقش پدرم بود که ما را تنبل بار نمی آورد و تا حد ممکن ما را به کار اجبار می کرد و به خاطر تیپ سنتی پدرم و سیستم سنتی ایران در آن زمان، ایشان ما را مجبور به کار می کرد چرا که خودش هم از بچگی مشغول به کار شده است.

یکی از عوامل موفقیت من این است که همیشه علاقه داشتم کاری انجام دهم که بیشتر به استفاده مردم باشد یعنی عام المنفعه برایم جالب تر از خاص المنفعه است به همین دلیل هر جایی که کار می کردم در کنار کارم، کارهای عام المنفعه دیگری را انجام می دادم. البته یکی از روشهایی که مرا به موفقیت می رساند در کنار عوامل دیگر، این بود که اگر راهی را می رفتیم و در نهایت اشتباه بود سعی می کردم که روش را تغییر دهم و دوباره مسیر را ادامه می دادم و حتی در بسیاری از موارد به هدف نرسیدم ولی بلافاصله از جایی دیگر شروع می کردم و از دیگر عوامل موفقیت های من در کنار عوامل ذکر شده تأثیر آموزشهای آکادمیک، آموزسهای حین کار و یک سری آموزشهای مدیریتی می باشد به طوری که حتی برای خودم نیز آموزش را چه با مطالعه و چه با دیدن، مستقل از خودم نمی دانم و همواره این نیاز وجود داشته است.

بازدید : 5994

نماد اعتماد
logo-samandehi