مصاحبه با عباس میزان : شرکت صنایع بسته بندی غذا

در تهران در منطقه ی سید اسماعیل متولد شدم از وقتی به مدرسه می رفتم هزینه ام را خودم تأمین می کردم و تابستانها از 6 صبح تا 12 شب پیش یکی از اقوام کار می کردم و فقط هفته ای یک بار به خانه می رفتم و هزینه ی تحصیلی ام را خودم پرداخت می کردم و یکی از شاگردان ممتاز دبیرستان بودم بعد تصمیم گرفتم به خارج بروم که به دلیل وضعیت بد خانوادگی نتوانستم بروم و در دانشگاه شرکت کردم و نفر دهم شدم و تحصیلات خود را ادامه دادم.

من به ریاضی خیلی علاقه مند بودم و دوست داشتم یکی از اساتید ریاضی ایران شوم که نشد چون مشکلات مالی زیاد بود و مخارج خانواده را من تأمین می کردم.

در سال 1357 در رستوران یکی از بستگانم کار می کردم و او چون دیده بود که من خیلی فعال هستم هنگام رفتن به خارج از کشور رستوران را به من داد تا اداره کنم. وقتی برگشت و دید فعالیتم خیلی خوب است یک دانگ از رستوران را به من داد. در آن زمان من هم درس می خواندم تا اینکه لیسانس گرفتم بعد وارد پیمانکاری غذا شدم و همزمان با آن پیمانکار شرکت نفت و بیمارستان نفت هم بودم. بعد از آن ناخواسته وارد این کار شدم بدون اینکه ایده و فکری در ذهنم باشد و فکر می کردم توانایی آن را دارم سپس کارخانه ی مخروبه ای را تحویل گرفتیم و بازسازی کردیم و توانستیم از آنها استفاده کنیم و الان بیشترین فروش با بالاترین کیفیت را داریم.

در دوران کودکی خیلی دوست داشتم یتیم خانه ای دایر کنم که تا الان نشده است من در آن دوران الگوی خاصی نداشتم ولی از نظر مذهبی الگوی خاص من، چه آن زمان و چه حالا آقا امام حسین بود که علاقه ی شدیدی به ایشان دارم.      

 از نظر من رویاپردازی زیاد درست نیست و واقعیتهایی که انسان در آن هست و با آن زندگی می کند مهمتر است و این واقعیتهاست که باعث حرکت انسان می شود، البته الان اثبات شده که رویاها حتی می تواند باعث کارآفرینی شود ولی در زمان ما اینگونه نبود. اگر کسی می خواهد موفق شود درست فکر کردن و تحصیلات عالیه می تواند به او کمک کند و صرف اینکه شما تحصیلات عالیه داشته باشی و درست فکر نکنی نمی توانی موفق شوی و درست فکر کردن یعنی اینکه کارت هدفمند باشد و برنامه آینده ات را ببینی البته به نظر من کسی که کار اقتصادی می کند صد در صد اشتباهی هم دارد ولی آن اشتباهات می تواند برای آینده اش راهگشا باشد و باعث پیشرفت او شود.

امروزه به خاطر مسائل حاضر جامعه نمی توانیم در حد توانمان بهره وری داشته باشیم چون محدودیت ها زیاد است هم از نظر اقتصادی و هم از نظر مسائل اجتماعی و هم از نظر مسائل انسانی، که در جامعه ما فقط حرفهای آن را می شنویم. ولی در هر صورت من با شکستها مبارزه کردم تا به نقطه ی خاصی برسم.

نکته ی جالبی در مورد غذادر بگویم که من پولی از آن پیمانکاری ها کسب کرده بودم و می خواستم در کاری سرمایه گذاری کنم که در جهت روزی حلال باشد و بهترین چیز در این مملکت تولید بود. وقتی من این کارخانه را خریدم ریسک پذیری آن صددرصد بود و مسائل ارزی در ایران خیلی زیاد بود و باید خودمان خط تولید مان را راه اندازی می کردیم و از این دستگاهها باید نمونه برداری می کردیم و می ساختیم قالبی را از خارج بیاوریم هزینه ی آن برای ما زیاد می شد ولی خودمان که می ساختیم خیلی ارزانتر برایمان تمام می شد به همین دلیل شروع به کارهای تحقیقاتی کردم. ولی اصلاً ناراحت نبودم و احساس ضعف هم نمی کردم و می گفتم باید موفق شوم.

بازدید : 4868

نماد اعتماد
logo-samandehi