مصاحبه با مهندس اشراقی : شرکت آبرون

دوران کودکی ام را در زنجان گذراندم، مرحوم پدرم دوران سربازی و جوانی اش را در بورخانه قدیم  تهران گذرانده بود و توسط آلمانی ها در زمان رضا خان آموزش های فنی دیده بود و بسیار فنی و مبتکر بود و ایشان کارمند دارایی هم بودند و حدود 40 سال پیش مرغداری را در زنجان راه اندازی کرد و همه کارهایش را از روی حساب وکتاب  و خودشان انجام می دادند و کارهای پدرم ما را نیز به کار وا می داشت و از آن موقع من به کارهای فنی و و ساخت تجهیزات علاقمند شدم  من از همان دوران کودکی آرزوی ساختن هواپیما، ماشین و موتور را داشتم

و بر همین اساس  رشته تحصیلی ام را ریاضی انتخاب کردم  و در دوره ی دیپلم شاگرد اول در استان زنجان شدم و بعد هم در در دانشگاه شریف  در رشته مورد علاقه ام  قبول شدم. من کلاس هفتم بودم که سینما در زنجان راه افتاد، فیلم هایی در آن زمان پخش می شد که سرشار از فداکاری و کمک به انسان های فقیر بود. چیزی که در ذهنم است که در یکی از فیلم های هندی، قهرمان داستان با وجود این که بسیار هم فقیر بود ادامه تحصیل می دهد و اتفاقاً مهندس مکانیک هم می شود و کارخانه ای که خراب بود و هزاران کارگر هم بیکار شده بودند را راه اندازی و باز سازی می کند، آن فیلم به من این را یاد داد با وجود امکانات کم  و عقب ماندگی فنی می توان کمک کرد ولی الان این اعتقاد را ندارم  الان بیشتر مسائل انسانی را مؤثر می دانم تا مسائل فنی، چرا که این عوامل معلول ارتباطات انسانی  و اجتماعی هستند.

خانواده ام یک خانواده مستمند بودند و مشکلات مالی گریبانگیر ما بود. همیشه به دنبال این بودم که کارهای بسیار بزرگ و مؤثری را انجام دهم، ولی مشکلات مالی در دوران کودکی همیشه مانع بلند پروازی های من می شد. مادرم در منزل به کار مرغداری می پرداخت  و خانه را به بهترین نحو اداره می کرد ولی درآمد ما کفاف نیازها را با آن سطح فکری که پدرم داشت نمی داد، بدون اغراق می توان گفت که پدرم 30 سال جلوتر فکر می کردم  و این اختلاف سلیقه پدرم با اطرافیان، احساس کمبود را در ما زیاد کرده  بود، از نظر جامعه وضع مالی ما در حد متوسطی بود ولی از بابت انتظارات  و سطح فکری که پدرم داشت  و به اجبار هم در خانواده پیاده می شد و ضع مالی ما در سطح پایینی قرار داشت و این دوگانگی  را بین خانواده  و جامعه ما  به وجود می آورد. قبل از دانشگاه تابستان ها سعی می کردم که درآمدی برای خود داشته باشم، چند مرغ خریده بودم  و تخم مرغ های آن را جمع کرده بودم و می فروختم  و کا غذهای مجلات و روزنامه های خارجی که در آن زمان وارد می کردند به صورت کیلویی در تابستان می خریدم  و پاکت میوه درست می کردم  و می فروختم.

در دوران دانشگاه قسمتی از وقت خود را به تدریس اختصاص دادم  و در دبیرستان های جنوب تهران درس ریاضی  و فیزیک می دادم. از نظر من  مؤفقیت وقتی به وجود می آید که عوامل به وجود آورنده آن کنار هم قرار بگیرند، یکی عامل خواسته های کاشته شده در ذهن من در دوران کودکی  و دیگری رسیدن به آن خواسته هاست. همواره هدفم انجام کارهای مهم و کارساز برای جامعه ام بوده است هر جا که به من میدان داده شود که کهرهای مهم  و مؤثری به معنای واقعی بتوانم برای مملکتم انجام دهم آن را انجام می دهم. من بیشتر خودم را یک آدم فنی می دانم  و توانایی این را دارم که درباره ی مسائل راه حل نشان دهم.

من چون مؤفقیت را همیشه به معنای خالص کلمه رضایت خداوند دانسته ام  و خالصانه کاری که در راه او می توانستم انجام دهم  را انجام داده ام و هیچ زمانی به معنای مطلق احساس شکست نکرده ام و از آنجایی که مرگ و زندگی را همیشه با هم می بینم  هیچ زمانی احساس عمیق شکست به من دست نداده است و انسان می تواند با با تلقین این که راه حل ها به انتها نرسیده دوباره کار را شروع کند  و من هیچ زمانی هم دلسرد نشده ام  و امیدوارم  که این شرکت، شرکتی  شود که بتوانم ایده های ملی را در آن پیاده کنم.   ایده این فکر از آنجا به ذهنم رسید که در کشورهایی  مثل ژاپن مدیران به صورت سنتی رفع خستگی می کنند  و مدیران غربی هم ماساژ دهنده هایی در اختیار دارند و من متوجه شدم شدم مدیران ایرانی چنین امکاناتی دراختیار ندارند و به این فکر افتادم که به مدیران سرویس دهی کنم  و مبل ماساژور بسازم که از نظر فرهنگی هم با ما هماهنگی داشته باشد  و مبلی درست کنم که مدیران بتوانند در دفاتر خود بگذارند و زمانی که فشار کاری بسیار زیاد شد همین که مدت زمانی را از پشت میز کار خارج شود نفسی بکشد بسیار مؤثر است.

من حدود اسفند 79 شروع کردم و مرداد ماه 80 توانستم اولین محصول را روانه بازار کنم.

من می خواهم امکاناتی را به وجود آورم که بتوانم ایده هایی که به عقیده خودم بسیار مهم و سازنده است رادر آن اجرا کنم، هدف من از تاٌسیس این شرکت ضمن این که خدمات به مردم ارائه می دهیم درآمد مادی هم داشته باشد تا بتوانم شرکت را گسترش دهم تا بتوانیم کارهای بزرگ و زیر بنایی انجام دهم.

کل این کار و شروع سرمایه گذاری همه خطر هایی بود که باید می پذیرفتم. ما دو گروه از شرکت های بازار یابی  و تبلیغاتی عمده که در ایران کار می کردند را دعوت کردیم  و نتیجه صحبت آن ها این بود که اعتقاد به این داشتند که برای شناسایی این کار باید یک بمباران تبلیغاتی راه انداخت.

در ارتباط با این محصول سعی کردیم که هر ایرادی که وجود داشته باشد رفع کنم و نتها ایرادی که گرفته اند این بوده که بزرگ است و این نوع صندلی در مقایسه با در کشور های دیگر بزرگ نیست  و در همان ردیف قرار دارد.

پیشنهاد می کنم تا واقعاً دیر نشده قهرمانهای مفید جامعه ایران با همه ی واقعیت های فرهنگی اش به وسیله دانشگاهها، اندیشمندان کشف کنند و این قهرمانها را در در ذهن جوان ها جا بدهند.              

بازدید : 4988

نماد اعتماد
logo-samandehi