مصاحبه با عباس ملکی تهرانی : شرکت رادیاتور ایران

نام و نام خانوادگی:عباس ملکی تهرانی

نام محصول: انواع رادیاتورهای خودرو و نیروگاهی ومبدلهای مورد نیاز و سایر قطعات خودرو

شرکت: رادیاتور ایران

تحصیلات: فوق لیسانس حسابداری

  در سال 1335 در یک خانواده ی تحصیل کرده و با اصالت در مشهد به دنیا آمدم. پدر و مادرم هر دو کارمند بودند و ما از نظر اقتصادی در سطح متوسطی بودیم.

ولی تلاش پدر و مادرم بر این بود که حداکثر امکانات را برای تحصیل فرزندانشان فراهم کنند. آنها حساسیت های زیادی روی ما داشتند به دلیل پیشینه فرهنگی و اصالت خانوادگی که داشتیم همواره تحت کنترل بودیم.

در دوران کودکی مهمترین شخصی که از لحاض کاری و علاقه به مدیریت برای من بسیارجالب بود عمه ی بزرگم بود. طیف کاری ایشان، طیف محدودی نبود و در هر زمینه ای که احساس می کرد می تواند فعال باشد کار می کرد. او در کار انگیزه ای یک جوان 18 یا 19 ساله را داشت و مانند یک جوان فعالیت می کرد.

من انسان قانعی بودم و نداشتن آرزوهای خیلی بزرگ وفکر های بلند پروازانه یکی از فاکتور های اصلی من بود و شاخص ترین ویژگی شخصیتی من محسوب می شد که هنوز هم همینطور هستم و یکی از بزرگترین آرزوهایی که در جوانی داشتم، داشتن یک خانواده ی خوب بود که به آن رسیدم.

در دوران تحصیل از بهترین امکانات آموزشی برخودار بودم و در دبیرستان ملی ادامه تحصیل دادم. در سال 1353 دیپلم گرفتم همان سال در دانشگاه در رشته ی رادیولوژی قبول شدم و چون علاقه ای به آن رشته نداشتم ثبت نام نکردم و سال بعد دوباره در کنکور شرکت کردم ودر دانشکه ی حسابداری شرکت نفت قبول شدم، یک توفیق اجباری هم نسیب من شد و آن اینکه ساعات کلاس دانشگاه از بعدازظهرتاشب بود و روزها را طبق قوانین آن دانشگاه باید به یک مؤسسه ی حسابرسی معتبر می رفتم و کار آموزی می کدرم.

آغاز شروع انقلاب فرهنگی در ایران، من سال اول فوق لیسانس بودم در آن زمان با چند تن از همکاران مؤسسه ی حسابرسی بنیاد مستضعفان را تازه تشکیل داده بودیم و در صدد بودیم که آنجارا سرو سامان دهیم که به انقلاب فرهنگی برخوردیم و بعد از آن بلافاصله جنگ شروع شد و من به طور موقت انصراف از تحصیل دادم و به خدمت سر بازی رفتم فقط به این دلیل که در جنگ نقشی ایجاد کنم.

پس از سربازی به وزارت صنایع رفتم و سپس در سازمان گسترش مشغول به کار شدم. در سال 62 ادامه تحصیل دادم و در سال 64 مدرک فوق لیسانس را گرفتم.

شروع کار ایران رادیاتور سال 64 بود که آن سال وضعیت صنعت بسیار آشفته بود.

جنگ نفت کش ها در تنگه ی هرمز بحران اقتصادی ایران را تشدید می کرد. سهمیه ی ارزی همه ی شرکتها قطع شده بود ومن چون سمت معاونت سازمان گسترش را داشتم به تمام مشکلات دقیقاً آشنا بودم، یعنی آن موقع می دانستم ایران رادیاتور از شرکتهای پر درسر سازمان گسترش است.

در سال 66- 65 موفق شدم اولین تقدیر نامه را ازوزیر صنایع وقت در یافت کنم به این دلیل که از محل قرار دادهایی که با ارگانها بسته بودیم توانستیم ارز قابل توجهی برای شرکت تأمین کنیم. از آنجا که زمینه ی کاری شرکت، تولید رادیاتورهای سواری و کامیون بود ما و همکاران به محض اینکه وارد شرکت شدیم باید با بحران مقابله می کردیم و از آنجا که پشتوانه ای برای تأمین مواد اولیه نبود در اولین حرکت، شرکت را با کاهش نیرو موجه ساختیم و تا پایان دوره ی بحران که دوره ای چهار ساله بود تولیدمان را در حد سالانه 800 تا 1000 تن حفظ کردیم.

ما اولین موفقیت صادراتی مان را در سال 67 به دست آوردیم که در اوج مشکلات و گرفتاریها و جنگ بود و هیچ کس به صادرات فکر نمی کرد.

و از افتخارات ما این است که بسیاری از تغییراتی که در ساخت رادیاتور مورد نیاز انجام شده از محل پیشنهادات همکاران در شوراها بوده است یعنی وقتی یک نفر روی پروژه ای کار می کند، از مجموعه نظر خواهی می کند و مثل یک پروژه ی تحقیقاتی روی آن سرمایه گذاری می نماید.

سال 81-80 از سنگین ترین سالهایی بود که کم از سالهای بحران جنگ برای ما نبود و از نظر اقتصادی وضعیتمان به مراتب سخت تر از گذشته بود ولی به لطف خدا در این شرایط موفق شدیم و در حدود دو برابر ظرفیت اسمی شرکت تولید داشتیم و در 28 بازار جهانی حضور پیدا کردیم و سودمان را نسبت به سال 65-64 هزار برابر کردیم.

به نظر من توفیق یا عدم توفیق هر سازمان یا شرکتی به شیوه ی مدیریت آن بر می گردد و مهمترین نقشی که مدیر در مجموعه ایفا می کند مانند چتر حمایتی است که بر روی مجموعه قرار دارد و اجازه نمی دهد تا مسائلی که بیرون از شرکت وجود دارد روی مجموعه اثرات منفی بگذارد و از طرفی این فرصت را برای همکارانش ایجاد می کند که عقیده های خود را بیان کنند و در قالب این نظام، ایده هایشان را مطرح نمایند که خودم هم سعی کردم همیشه چنین عمل کنم و مدیر خوبی برای مجموعه ی خود باشم.

بازدید : 8299

نماد اعتماد
logo-samandehi