مصاحبه با سید محمد رضا گرامی : شرکت گلستان

نام و نام خانوادگی: سید محمد رضا گرامی

نام محصول: چای، برنج، زعفران، حبوبات و پسته و صادرات آن به کشورهای خارجی

شرکت: گلستان

تحصیلات: لیسانس مدیریت بازرگانی

در سال 1335 در یک خانواده ی اصالتا یزدی در محله ی دریان نو تهران متولد شدم. تا زمان قبل از انقلاب فعالیت اصلی پدرم مرحوم حاج سیدمحمدگرامی (بنیانگذار شرکت گلستان) تولید و واردات و بسته بندی و توزیع چای در کشور بود.   یک شرکت مرغداری هم به نام سیمرغ تاسیس کرده بود که با  یک شرکت آمریکایی همکاری می کرد و در آمارهای قبل از انقلاب با تولید روزانه بیش از 250تن  گوشت و تخم مرغ  در اقسا نقاط کشور از یزرگترین شرکتهای های مرغداری  در خاورمیانه و به روایاتی در جهان محسوب میشد ولی بعدا در جریان انقلاب مصادره و از دست پدرم خارج شد و متاسفانه دیگر تولید و فعالیت عمده ای  نمی نماید.

پدرم علاقه زیادی داشت که فرزندانش تحصیلات عالیه داشته باشند وعقیده داشت اگر شرایط خوب تحصیل در ایران نبود به خارج بروند در نتیجه همه ی ما را برای تحصیل به آمریکا فرستاد.

من تا سن 16 سالگی در ایران بودم و بعد از آن همانند  2 برادر بزرگتر به آمریکا رفتم و برادر کوچکتر نیز به همین ترتیب بعد از من برای ادامه تحصیل به آمریکا آمد.    درآنجا روزها به دبیرستان میرفتم و بعدازظهرها و شبها در رستوران کار میکردم. در رشته مدیریت بازرگانی وارد دانشگاه شدم و بعداز اتمام رشته بازرگانی مجداً در رشته کامپیوتر به تحصیل ادامه دادم و بعد از انقلاب در سال 1359  تجصیل را رها کردم وبه ایران آمدم.

در آن زمان بیشتر دنبال کار بازرگانی و تلفیق آن با سیستم های مکانیزه و کامپیوتر بودم و از آرزوهایی که داشتم این بود که کاری را در ایران به صورت کامپیوتری و تلفیق شده با تکنیک روز در آورم که این خودش گرایشی را در من ایجاد کرده بود که به دنبال رشته دوم یعنی کامپیوتر بروم.

وقتی به ایران آمدم تازه نفس بودم و طی چند ماه اول سعی کردم برای کمک به حل مشکلاتی که در جریان انقلاب برای پدر و برادرانم پیش آمده بود وارد شوم ولی مشکلات به حدی پیچیده و هر روز در تغییر بود که اگر می خواستم به عمق مسائل پی ببرم یک سال به طول می انجامید از این رو با برادر و پدرم توافق کردیم که من فعالیت جدیدی را آغاز کنم.  

در آن زمان تنها محموله چای وارداتی شرکت گلستان که به گمرک خرمشهر رسیده بود بدست عراقی ها غارت شده بود و بدهی سنگینی به بانکهای طرف حساب شرکت باقی گذاشته بود و به خاطر ممنوعیت واردات کالا،   فعالیت شرکت متوقف شده بود و نمی توانست کار بسته بندی چای را ادامه دهد.   پدرم در شرکت دیگری هم شریک بود که از نظر اجرایی زیاد در آن دخیل نبودیم، ولی از نظر مالی به آن متعهد بودیم که شرکت ایران سرعت بود و نزدیک به 500 کامیون حمل و نقل داشت که مواد اولیه و خوراک دام را از بنادر کشور به مرغداریها از جمله سیمرغ میرساند ولی بخاطر شلوغی انقلاب، راننده ها کامیونها را برده بودند و کار را تعطیل کرده بودند و کسی نبود که به شرکت نظم بدهد ولی بدهی های شرکت باقی مانده بود بنابراین متوجه شدم  حل مشکلات آن نیز از عهده ی من خارج است پس به دنبال یک کار جدید و نو رفتم.

اولین کار تجاری را با واردات روغن خوراکی شروع کردم ولی بلافاصله متوجه شدم که واردات مواد غذایی هم قرار نیست در دست بخش خصوصی قرار بگیرد و دولت تصمیم گرفته که بخش واردات را در اختیار خود بگیرد، لذا کار واردات را نیز رها کردم و به دنبال کار تولیدی رفتم.

آن زمان به دلیل محدودیتهایی که برای واردات و صادرات چای وجود داشت و نیازی که به چای تی بک احساس می شد، تصمیم گرفتم به دنبال تولید و بسته بندی چای که همان فعالیت اولیه پدری بود بروم.

یکی از ماشین آلات بسته بندی تی بگ که شرکت گلستان سالها قبل از آلمان وارد کرده بود و در انبار شرکت بلااستفاده مانده بود را باتفاق یکی از مکانیکهای جوان و بااستعداد شرکت ظرف سه ماه تعمیر و بازسازی کردیم و به راه انداختیم و با مقدار کمی مواد اولیه، کاغذ فیلتر و سیم منگنه موجود در انبار شروع به تولید و عرضه چای کیسه ای به بازار نمودیم  و بلافاصله تقاضای زیادی برای تولید عمده به ما رجوع شد.

جدا از تقاضای خوب بازار، عمده مصرف کننده های چای کیسه ای را ارگانهای دولتی و ارتشی تشکیل می دادند که برای مصرف در جبهه استفاده می کردند بنابراین ظرف دو/سه ماه ظرفیت تولید را از یک شیفت به سه شیفت افزایش دادیم و متوجه شدیم که هنوز جوابگوی تقاضای بازار نخوا هیم بود. لذا تصمیم گرفتیم دستگاه جدیدی از آلمان وارد کنیم ولی در پی گیری برای واردات دستگاه با محدودیتهای ارزی وزارت صنایع مواجه شدیم که ارز را فقط به کالاهای ضروری تخصیص می دادند بنابراین ارز موردنیاز برای ورود دستگاه تی بگ را اختصاص ندادند و عنوان کردند که چای کیسه ای جزء کالاهای لوکس است اما ما با این نظریه موافق نبودیم بنابراین تصمیم گرفتیم از روی همان دستگاه قدیمی کپی کنیم.
آن زمان در سال 1360 کارگاه تولید تی بگ را در یکی از اتاقهای مرغداری ورچیده شده و باقیمانده از بقایای شرکت مصادره شده سیمرغ  واقع در محله پونک در تهران مستقر کردیم.   سایر سالنهای خالی مرغداری نیز توسط پدرمان و به اصرار مادرمان در اختیار حدود 40 خانوار از معاودین رانده شده از عراق قرار داده شده بود تا سرپناه موقتی برایشان باشد. فعالیت شبانه روزی کارگاه تی بگ نیز برای تعدادی از آنان ایجاد کار و درآمد نموده بود.   مشخص بود که اکثرشان از سر و وضع  و زندگی خوبی در بغداد برخورداربودند ولی بخاطر شرایط جنگ از دست داده بودند و با دست خالی به ایران آمده بودند.   امروز که به آن دوران می نگریم بوضوح می بینیم که این کار خیرخواهانه پدر و مادرمان برای سکنی دادن به آن رانده شدگان هرچند در یک اتاق مرغداری متروکه، ولی خود موجب برکت کار و فعالیت ما شده بود.

این دستگاه شبها تولید می کرد و روزها قطعات دستگاه را باز می کردیم و به تراشکاری ها میبردیم و از روی آنها کپی می کردیم و دوباره برای ادامه تولید بر روی دستگاه می بستیم.

دو سال طول کشید تا دو دستگاه اولیه را کپی برداری کنیم نتیجه ی این کار برای من بسیار افتخار آمیز بود. ولی مشکل بزرگ دیگری پیش روی ما قرار داشت که تهیه مواد اولیه و کاغذ فیلتر موردنیاز این دستگاه میبایست از خارج وارد می شد و قابل تولید در داخل نبود و وزارت صنایع نیز تولید تی بگ را همچنان لوکس تلقی مینمود و ارز مورد نیاز برای واردات مواد اولیه تولید تی بگ را نیز اختصاص نمی داد.   پس ما تصمیم گرفتیم که پسته صادر کنیم و با استفاده از ارز حاصل از صادرات پسته اقدام به واردات  کاغذ فیلتر و سایر مواد اولیه مورد نیاز کنیم.

با سروع  فعالیتهای صادراتی حدود دو سالی از نظر مواد اولیه تامین شدیم  و دوباره به ساخت و توسعه ی دستگاههای تی بگ پرداختیم و تا سال 1366حدود  70 دستگاه ساخته شد و کار را گسترش دادیم.

به همین ترتیب صادرات پسته را نیز بیشتر و بیشتر کردیم تا جایی که نه تنها ارز مورد نیاز برای تامین مواد اولیه دستگاهها ساخته شده تامین میشد بلکه فعالیت و گسترش صادرات پسته به اروپا و مخصوصا ژاپن حجم بالایی از کار و فعالیت ما را به خود اختصاص داد بصورتی که مازاد ارز صادراتی داشتیم.

در اواخر سال 67، بازار صادرات پسته به صورتی رواج پیدا کرده بود که دیگر نمی توانستیم پسته را به راحتی از باغدار خریداری کنیم. بنابراین تصمیم گرفتیم کالاها و ابزار مورد نیاز پسته کاران را وارد کنیم تا در مقابل بتوانیم پسته تولید شده آنان را معامله کنیم.

از جمله اقلامی که پسته کار نیاز داشت وانت بار بود. به همین دلیل ما در ازای صادرات پسته، اقدام به واردات وانت بار کردیم. تا اینکه واردت خودرو سواری نیز از سال 70 قانون و مقررات خاص خودش را پیدا کرد و با استفاده از مجوزهای دانشجویی و کارگران خلیج  واردات خودرو  آزاد شد. بنابراین ما علاوه بر واردات وانت، شروع به واردات سواری کردیم.

ما نه تنها برای پسته کار بلکه برای مردم عادی هم خودرو وارد می کردیم.   گسترش این فعالیت ما در زمینه خودرو باعث شد نمایندگی کارخانه های خودروسازی میتسوبیشی ژاپن و هیوندای کره را بگیریم.

از آن پس ما با عقد قرارداد با مردم شروع به پش فروش خودرو کردیم و مردم یک پیش پرداخت به ما می دادند که به واسطه ی آن پسته خریداری و صادر می کردیم و ارز حاصله از آن را به کارخانه میتسوبیشی و هیوندا می دادیم و در مقابل خودرو تعهد شده به مردم را وارد میکردیم.

بدین ترتیب کار ما یک جریان چرخشی پیدا کرده بود بصورتیکه با استفاده از پیش پرداخت های دریافتی از محل قراردادهای منعقده برای تحویل خودرو به مردم،   پسته می خریدیم و به خارج می فرستادیم و ارز حاصل از فروش پسته را به میتسوبیشی و هیوندای میدادیم تا به خودرو مورد سفارش مردم تبدیل شود و پس از واردات و ترخیص و شماره گذاری به مردم تحویل می دادیم و این فعالیت تا سال 1373 ادامه داشت.

تا اینکه اوایل سال 74 دولت جلوی واردات خودرو را گرفت.    ما در آن زمان مطابق روال فوق و براساس قراردادهای منعقده با مردم بیش از 6000 دستگاه انواع خودرو برای تحویل به خریداران وارد کرده بودیم ولی بموجب دستور دولت موفق به تحویل به مردم نشدیم و مجبور شدیم خودروها را برگردانیم. اجابت از این دستور و برگرداندن این تعداد خودرو جدا از ضرر و ضایعه بسیار بزرگی که برای فعالیتهای اقتصادی ما ببار آورده بود، 6000 مردم بحق مدعی را که به تشکیلات و خانواده ما اعتماد نموده بودند و پول خود را برای واردات خودرو در اختیار ما قرار داده بودند، نسبت به ما بی اعتماد نمود و بحران و ضربه عظیمی به کار و اعتبار و تجارت ما وارد نمود و در نتیجه همه خریداران برای استرداد آنی پولشان هجوم آوردند، درحالیکه برگرداندن و فروش فوری این تعداد خودرو مدل گذشته به خارج از کشور برای تامین بازپرداخت  وجوه مردم عملا غیرممکن بود. اما آنچه در واقع ما را از این بحران عظیم نجات داد اول لطف و عنایت خداوند و بعد دعای خیر همان معاودین رانده شده ای بود که در سال 1360 به یک سرپناه ساده در گوشه ای از سالن مرغداری متروکه اکتفا نموده بودند.

ما هر چه ملک و زمین و اموال و.... داشتیم فروختیم تا پول مردم را سریعتر  پس بدهیم.   حدودا روزی هزار نفر طلبکار نگران به دفاتر کار ما روبروی پارک ملت و میدان فردوسی هجوم میآوردند.    پدرمان گفته بود برای تسویه آنها تا فرش زیر پایمان را باید بفروشیم.   تا اواخر سال 78 طول کشید تا توانستیم آخرین ماشین های مرجوع شده را به صورت اوراقی بفروشیم و مردم را تسویه کنیم.   اما بزرگترین ضایعه جبران ناپذیری که این جریان برای ما باقی گذاشت از دست دادن برادر کوچکترم بود که تلاش های عجیب و غریبی برای فروش این خودروها انجام میداد.   برای پیدا کردن خریدار سفرهای طولانی به کشورهای آسیای میانه و این قبیل جاها میکرد.   خودش را به هر  آب و آتشی میزد تا هرچه زودتر پول مردم را فراهم کند تا اینکه متاسفانه در اثر این تلاشها و فشارها در خارج از کشور بیمار شد و درگذشت.   اما از برکت دعای همان معاودین رانده شده ای که در سال 1360 در سالنهای مرغداری متروکه سکنی گرفته بودند،   مردمی که به ما و تشکیلات کاری پدر ما اعتماد نموده بودبند بالاخره بطور کامل تسویه شدند و رضایت یک یک آنان حاصل گردید و فعالیت شرکت گلستان نیز در محل همان مرغداری بصورت بازسازی شده ادامه یافت  و با عرضه محصولات و مایحتاج مصرفی مردم دوباره در زمینه ارائه محصولات مواد غذایی فعال شد و واردات و عرضه خودروهای سواری از کره و چین از سرگرفته شد و به لطف خداوند مجموعه ای با اشتغال زایی برای بیش از 3000نفر پرسنل مجددا بکار وفعالیت مشغول گردید.

بازدید : 27525

نماد اعتماد
logo-samandehi